الان من چجوریم؟
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/28 | ساعت: 14:31
الان من چجوريم؟ راستش خيلي فكراي مختلف تو سرمه كه نميدونم كدوم سمت بايد برم! كار رو ول كنم برم ارشد بخونم؟ ارشد رو بي خيال بشم و كارم رو حفظ كنم؟ از رفتار مسئول بخشمون خوشم نمياد برم محيط كارمو عوض كنم؟ همكاراي خيييلي خوبي دارم و تو بيمارستان جا افتادم آيا همينجا بمونم؟ ريسك كنم كلا محيط كار و همكار...
بیایین جمع کنیم بریم یه جزیره بزنیم واسه خودمون
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/28 | ساعت: 14:31
بيايين جمع كنيم بريم يه جزيره بزنيم واسه خودمون يه وقتايي دلم ميخواد جمع كنم برم يه جايي زندگي كنم كه هيشكي منو نشناسه و خودم باشم و خودم و واسه خودم اونجوري كن دلم ميخواد زندگي كنم! يه وقتايي دلم ميخواد اصن جمع كنم برم كوهي جنگلي صحرايي جايي زندگي كنم و خودمو خلاص كنم از اين همه هياهويي كه همه مون ...
دلم تنگ شده براتون
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/15 | ساعت: 0:14
دلم لک زده واسه اینجا واسه دوباره نوشتن واسه دوباره مو به مو تعریف کردن تمام اتفاقاتی که تو روز واسم میوفتاد! من هیچ جای دیگه ای نتونستم روزانه نویسی کنم هیچ جای دیگه ای اندازه اینجا نتونستم راحت و بی خیال باشم بس که اینجا بوی خونه میده برام :)Let's block ads! (Why?)
گونه ي گناه داران
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/16 | ساعت: 14:53
گونه ي گناه داران دوشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۵ -- 22:13 آدماي زود باور رو اذيت نكنيد بازيشون ندين اينا بلد نيستن دوز و كلك ياد بگيرن -- الهام ت
بيايين جمع كنيم بريم يه جزيره بزنيم واسه خودمون
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/16 | ساعت: 7:22
يه وقتايي دلم ميخواد جمع كنم برم يه جايي زندگي كنم كه هيشكي منو نشناسه و خودم باشم و خودم و واسه خودم اونجوري كن دلم ميخواد زندگي كنم! يه وقتايي دلم ميخواد اصن جمع كنم برم كوهي جنگلي صحرايي جايي زندگي كنم و خودمو خلاص كنم از اين همه هياهويي كه همه مون رو اسير خودش كرده! راستش اون موقع ها كه وب مينوش...
براي شيرازي
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/16 | ساعت: 7:22
كنار هم بودن يه عده آدمِ تنها اين قدر واست سخت بود كه زدي دنياشونو خراب كردي؟ حالا كه ديگه ماها وب نمينويسيم حس خوبي داري؟ اين خيانتت رو تو تاريخ بايد نوشت...
براي خوشي
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/16 | ساعت: 7:22
آهاي خوشي؟ دختره ي بي فكر! بي خبر و بي نشونه كجا گذاشتي يهو رفتي هان؟ سراغتو از خيليا گرفتم اما كسي خبرتو نداشت، دلم تنگ شده واست، اگه يه روز اينورا اومدي يه نشوني از خودت بذار بي انصاف :)
من اشتباهي اينجام
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/16 | ساعت: 7:22
حس مزخرفيه! حس ميكنم من آدم زندگي كردن تو اين دوره نيستم! نميشه منو برگردونن به دهه هاي قديمي تر؟
...
◷
تاریخ انتشار: 1395/8/16 | ساعت: 7:22
دلم تنگ شده...
حواست بهم هست؟
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/8 | ساعت: 0:41
يه جايي نوشته بود دختر ها نبايد ضربه ببينن، حتي با يه شاخه گل...
الان من چجوريم؟
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/6 | ساعت: 15:57
راستش خيلي فكراي مختلف تو سرمه كه نميدونم كدوم سمت بايد برم! كار رو ول كنم برم ارشد بخونم؟ ارشد رو بي خيال بشم و كارم رو حفظ كنم؟ از رفتار مسئول بخشمون خوشم نمياد برم محيط كارمو عوض كنم؟ همكاراي خيييلي خوبي دارم و تو بيمارستان جا افتادم آيا همينجا بمونم؟ ريسك كنم كلا محيط كار و همكارامو عوض كنم؟ اگه...
سلام خونه، من برگشتم...
◷
تاریخ انتشار: 1395/7/3 | ساعت: 22:09
تجربه نوشتن خيلي خوبه، اين كه تو جاهاي مختلف سعي كني بنويسي تجربه خوبيه اما راستش هيچ جا وبلاگ نميشه! هيچ وقت دلم نيومد وب هامو پاك كنم اما وقتي بلاگفا كل مطالب و آرشيومو حذف كرد انگار ديگه دلم نخواست اينجا بمونم انگار فرار كردم از اينجا انگار يه بغض داشتم كه دلم نميخواست شكستنش رو بلاگفا ببينه! اما...
دلتنگي
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/26 | ساعت: 3:22
راستش دلم هواي دوباره اينجا نوشتن كرده :)
صدايم كن، صداي تو خوب است...
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/26 | ساعت: 3:22
اسمم را كه صدا ميزني انگار انار پاره ميكنند در دلم و سرخيِ دانه هايش به گونه هايم ميريزد،اسمم را كه صدا ميزني در قلبم نقاره ميزنند گويي و رم ميكنند اسب هاي وحشي خيال،اسمم را كه صدا ميزني شمعداني ها گل مي دهند و ماهيان حوض آوازه خوان مي شوند،اسمم را كه صدا ميزني مجنون ميشوم و سر به بيابان ديوانگي ميگ...
فرشته هاي مترو سوار
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/26 | ساعت: 3:22
تو راه برگشت از بيمارستان تو مترو خوابم برده بود دختر كناريم بيدارم كرد گفت ببين تو كدوم ايستگاه پياده ميشي؟ گفتم چطور؟ گفت اين قدر عميق خوابت برده ميترسم خواب بموني ايستگاهتو رد كني! خندم گرفت گفتم نه عزيزم من شرطي شدم سر ايستگاهم بيدار ميشم و دوباره خوابيدم وقتي خواستم پياده شم گفت همش منتظر بودم ...
به يادم بيا...
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/26 | ساعت: 3:22
به ياد نمي آورم اما بايد چيزي را در گذشته گم كرده باشم! مثلِ يك كاست از صداهاي كودكي، مثلِ دندانِ شيريِ لاي دستمالِ زير بالشت، مثلِ پاك كن هندوانه اي كلاس اول، مثلِ يخمك هاي در راه برگشت به خانه، مثل بوي نانوايي سر خيابان، مثل عاشقيه بيد مجنون، مثل صبوري چنار، مثل گريه هاي شبانه، اسمس هاي بي جواب، م...
بیای و بخندی تا باز خنده هاتو مث شمعدونی بذارم رو طاقچه
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/26 | ساعت: 3:22
-به چه اميدي داري ميجنگي؟+يه بار ديگه بتونم خنده هاشو ببينم...
از ديوانِ چشمانت
◷
تاریخ انتشار: 1395/6/26 | ساعت: 3:22
اخم كه ميكني گويي جلوي جوخه ي اعدام نگاهت ايستاده ام و سربازانت گوش به فرمانِ حكمِ تير تو!تصور كن! تير خلاص را كه بزني ميشوم فداي اخم هايت!